تبليغاتX
مداد سپید


سید مظفر

بندر عباس که در گذشته ها وتا پیش از دوران شاه عباس صفوی آنرا بندر گمبرون می نامیدند شهریست بر بالای تنگه هرمز.شهری زیبا وپر رونق.وقتی از آب وهوایی غیر شرجی به بندر عباس بیایید ،ویژه اگر با خودروی کولردار هم آمده باشید به محض باز کردن در احساس می کنید که وارد حمام شده اید.در اوایل شهر مثل بسیار شهرها امامزاده ای وجود دارد بنام سید مظفر که مردم شهر بسیار به آن اعتقاد دارند.کندوکاو فرهنگی در بندر عباس بسیار سخت است چراکه مردمان بسیاری از جاهای گوناگون به اینجا مهاجرت کرده اند وهرکدام فرهنگ خاص خود را دارند وبسیاری از بندریها نیز به جاهای دیگر رفته اند.اما معمولا مردمان آفتاب سوخته نشان از زندگی دراز مدت در بندر را به همراه دارند.بندر شهر زنده ایست وبدلیل نزدیکی به دو منطقه آزاد ونیز وجود اسکله های باری ومسافری گوناگون همیشه تجارت ورفت وآمد در جریان است.بندر مراکز تجاری زیادی دارد.مثل بازار ستاره،پاساژ نیلی،مجتمع خلیج فارس،بازار اوزیها و....مسلمانا اهل تسنن هم در این شهر زندگی میکنند ومساجد واماکن مخصوص خود را دایر کرده اند.در هر نقطه بلند بندر ویژه ساختمانهای چند طبقه می توان آبها نیلگون خلیج همیشگی فارس را دید چرا که این شهر گسترش طولی داشته وعرض آن چندان گسترده نیست.با وجود انکه مسافران بسیار زیادی از اینجا دیدن میکنند اما مردم آن با غریبه ها رفتار خوبی دارند هرچند چندان مایل به زندگی غریبها در شهرشان نیستند وآنان را سرحدی مینامند.بیشتر گندم وارداتی کشور به دلیل خوشمسیری قطار در این بندر تحویل می شود.دو تا اسکله وجود دارد که از انها می توان با قایقهای تند رو به قشم ویا کیش رفت.فاصله بندر تا قشم بوسیه قایقهای تندرو حدود بیست دقیقه هست اما با لنج خیلی بیشتر طول می کشد وبه حدود یک ساعت می رسد.

زنان بندری

من بر تن مردان بندر عباسی لباس خاصی ندیدم اما زنان ودختران بندری پوشش بسیار زیبایی دارند که با آن رفت وآمد می کنند.برخی از زنان ویژه تیره عربهای بندر نقاب یا چاقچول بر چهره دارند.مهمترین کشاورزی بندر خرما محسوب می شود ونخلستانهای بسیاری در بندر وجو دارد.بطورکلی سطح زندگی مردم بندر متوسط است ومناطقی مثل حلبی آباد در آن دیده نمی شود.یکی از کارهایی که زنان بندری ویژه در محلات قدیمی انجام میدهند فروش فلافل است.در کل بندر عباس شهر زیبایی است و دیدن ومسافرت به آن می تواند بسیار خاطره انگیز باشد.

ماهیگیری

-----------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

رئیس جمهور در اراک کلی طرح تصویب کردند وکلی پول هزینه نمودند

مداد سپید با بازماندگان درگذشتگان سقوط هواپیمای قرقیزستان همدردی میکند

المپیک بیست ونهم هم تمام شد.یک طلا ویک برنز ودیگر هیچ

راز مجسمه تخت جمشید کشف شد.ببینید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/04ساعت 17:59  توسط آرش آریا  | 



روسیه وگرجستان

شاید برای شما هم این پرسش پرسش آمده باشد که چرا روسیه وگرجستان که با هم هیچ تنش مرزی ونظامی خاصی نداشتند به یکباره ودر کوتاه مدتی درگیر جنگ شدند.من مدتی به این موضوع اندیشیدم و با بررسی اتفاقات این چند وقت اخیر به نتایج جالبی رسیدم.

می دونید که در جنگ سرد غرب به سرکردگی آمریکا پیمان ناتو را بستند و شرق به سرکردگی شوروی پیمان سنتو را امضا کردند.با فروپاشی شوروی پیمان سنتو نیز خود به خود نابود شد اما پیمان ناتو برقرار ماند ومثل خاری در چشم روسیه شد.از زمان تشکیل جمهوری فدراتیو روسیه سران روسیه از جمله یلتسین ونیز دوره نخست ریاست جمهوری پوتین به ساختار کلی فدراتیو روسیه گذشت واین کشور فرصت قد علم کردن وشاخ وشانه کشیدن برای غرب را پیدا نکرد اما از دوره دوم ریاست جمهوری پوتین این قضیه شروع شد.حمایت امریکا از شورشیان چچن وسایر مناطق استقلال طلب روسیه دولت این کشور را بر آن داشت تا کاری بر ضد منافع وخواستهای دولت آمریکا انجام دهد وحمایت از برنامه اتمی ج.ا از جمله اولین این اقدامات بود این تنش ها ادامه داشت تا اینکه چندی پیش ناتو تصمیم گرفت تا روسیه را کاملا در کنترل داشته باشد وطرح استقرار سپر موشکی امریکا در اروپای شرقی آغازگر این موشوع بود.اما غرب پا را از این هم فراتر گذاشت وتلاش کرد تا پایگاه خود را در یک قدمی روسیه قرار دهد وگرجستان را به عضویت خود درآورد.از طرفی گرجستان هم منافع خود را در پیوستن به ناتو می دیدو اینکه چتر حمایتی همیشگی این سازمان را بر سر داشته باشد روسیه که نه سپر دفاع موشکی ونه پیوستن گرجستان به ناتو را بر نمی تابید در سیاستی موزیانه از سویی مردم اوستیای جنوبی را تحریک به استقلال طلبی کرد واز سوی دیگر ساکاشویری رئیس جمهور گرجستان را به ورود مستقیم نظامی به عرصه اوستیای جنوبی تحریک کرد البته همین را بهانه کرد ونیروهای خود را وارد خاک گرجستان کرد.در واقع روسیه با بهانه انکه اوستیای شمالی در خاک روسیه قرار دارد حمایت از مردم اوستیای جنوبی را اعلام کرد ودرگیر جنگ با نیروهای گرجستان شد وچندیست که مردم یک ایالت دیگر گرجستان هم بانگ استقلال بر آورده اند.همه اینها برای ایجاد چند کشور کوچک وکاهش مرز گرجستان با روسیه است ونیز سرگرم کردن گرجستان به این مسئله وگذر از پیوستن به ناتو.روسیه در واقع به دلیل داشتن حق وتو در سازمان ملل با خاطری آسوده وبا این بهانه واهی وارد جنگ با گرجستان شد.چراکه شورای امنیت توانایی صدور هیچ قطعنامه ای را بر علیه روسیه ندارد اما روسیه غافل از آن شد که هرگز حریف سیاست امریکا نخواهد شد.اینبار آمریکایی ها خارج از سازمان کشورهای یکپارچه(UN) و از راه سازمان پیمان اتلانتیک شمالی(NATO) دست به منزوی کردن روسیه آزیده اند و روسیه در باتلاقی که خود ساخته است مانده است وسراسیمه توافق نامه ای که نیکلاس سارکوزی آماده کرد را امضا کرد تا مگر از خشم سران ناتو جلوگیری کند اما خوب از سویی با احتیاط در حال اجرای مفاد آن است وبا وجود انکه می بایست تا پایان روز آدینه خاک گرجستان را ترک می کرده اما به بهانه سختی خروج نیروها هنوز در خاک گرجستان باقیمانده وبا آهنگی کند در حال خروج است.

من شخصا تکه تکه شدن کشورهای و وجود کشورهای کوچک را بدترین اتفاق منطقه می دانم.چراکه این کشورهای کوچک همگی مصرف کننده خواهند شد و هرگز نخواهند توانست تا به جایی برسند همیشه زیردست ابرقدرتها باقی خواهند ماند.

ناتو

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

درود بر هادی ساعی قهرمان عزیزمان.درود بر وشوکاران قهرمان ایران .تیم والیبال هم اولین بازیش رو برد.

رئیس جمهور به اراک تشریف بردند.

مردم کشمیر هند هم بانگ استقلال سرمیدهند.درمنطقه چه می گذرد خدا می داند!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/03ساعت 0:42  توسط آرش آریا  | 



وزیر ورزش

این مرد کیست؟؟؟

او به دنبال چه می گردد؟

چند سالیست که از شهرداری تهران با کلی طرح ناتمام ونادرست خارج شده و مسئولیت ورزش کشور را بر عهده گرفته است.یادمان نمی رود پل فلزی تهران را که چندی پیش به دلیل اجرایی نبودن ودر شرایطی که تا نیمه های کار هم پیشرفته بود جمع شد.به نظر می رسد که این آقا هرجایی که باشد کارهایی می کند که وقتی میرود باید انها را جمع کرد.یادمان نمی رود افتضاح تیم ملی فوتبال در جام جهانی وسپس نابودی فدراسیون فوتبال که اگر فیفا نبود ومحکم نمی ایستاد بی شک فوتبال ما اکنون نابود شده بود.جایی که رئیس جمهور مهندس کشور، که مسائل را تحلیل میکند ، فیفا را یک بنگاه می نامد که نباید در فوتبال کشور دخالت کند حضور یک عمله در جای وزارت ورزش تعجب آور نیست.می خواهم یکی از ایشان بپرسد که تا بحال چند بار ورزش کرده اند.دانش ایران در زمینه ورزش چیست؟؟؟حالا امروز کاروان ورزشی المپیکی ایران نتوانست نتیجه ای جز شکست وحذف بدست آورد.ما را چه میشود.همه جای این کشور بیمار است اما... حتی کشورهایی مثل کوبا هم برای آنتکه نشان ندهند که در کشورشان چه می گذرد در عرصه المپیک خودی نشان می دهند اما ما همه چیزمان را باخته ایم وتنا بلدیم شعار بدهیم وآدمها را باد کنیم.به نظر می رسد که دیگر کشور هیچ چیز برای از دست دادن ندارد هیچ چیز...


پی نوشت:

یک مدال برنز بدست آمد.

روسیه در حال عقب نشینی از گرجستان.روابط روسیه وناتو تیره شد.جنگ سرد دوم در حال شکل گیریست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 3:40  توسط آرش آریا  | 



1-آنهایی كه وقتی هستند، هستند وقتی كه نیستند هم نیستند. حضور عمده آدم‌ها مبتنی بر فیزیك است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست كه قابل فهم می‌شوند بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

2-آنانی كه وقتی هستند، نیستند وقتی كه نیستند هم نیستند (مردگانی متحرك در جهان، خود فروختگانی كه هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار، هرگز به چشم نمی‌آیند، مرده و زنده‌شان یكی است).

3-آنهایی كه وقتی هستند، هستند وقتی كه نیستند هم هستند (آدم‌های معتبر و باشخصیت، كسانی كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثیر خود را می‌گذارند كسانی كه همواره در خاطر ما می‌مانند، دوستشان داریم و برایشان ارزش قائلیم).

4-آنهایی كه وقتی هستند، نیستند وقتی كه نیستند، هستند (شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها) در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم اما وقتی كه از پیش ما می‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درك می‌كنیم . باز می‌شناسیم، می‌فهمیم كه آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم، گویی قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سكوت می‌كنیم و غرق در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی كه می‌روند یادمان می‌آید كه چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.»

                                                                                             <<دکتر علی شریعتی>>


پی نوشت:

آیا می دانید وزیر محترم کشورما دارای مدرک دکترا از دانشگاه آکسفورد انگلستان است اما بلد نیست انگلیسی صحبت کند.آیا میدانید که ایشان دکترا حقوق اساسیشون را با ارائه مقاله در زمینه((تربیت در اسلام))!!!بدون دفاع دریافت کرده اند!!!اگر نمی دانید اینجا را ببینید.

تیمهای المپیکی هم یکی پس از دیگری می بازند وبر میگردند.

هیچ چیز در دنیا سخت تر از چشم انتظاری نیست.هیچ چیز...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 12:41  توسط آرش آریا  | 



 

سمبل بازیهای المپیک چین

ورزشگاه المپیک پکنرئیس جمهور آمریکا پشتیبان ورزشکارانشالمپیک برای جهان

استادیوم شنای المپیکنشان المپیک با دوچرخه

مشعل المپیک

با گذشت دو روز از مسابقات المپیک تا به این لحظه تمامی بازیکنان همه تیمهای ملی کشورمان متاسفانه نتوانستند کار خاصی از پیش ببرند به امید روزهای آینده ونتایج بهتر


پی نوشت:

رئیس جمهور...نترسین نترسین کار خاصی نکرده

دور جدید تحریمها علیه ایران آغاز خواهد شد.

راستی در افتتاحیه المپیک پس از ورود تیم ایران تلویزین چین نوشت Iran وگزارشگر شبکه الریاضیه عربستان هم گفت المنتخب الجمهوریته الایرانیه الاسلامیه واین عنوان جدیدی بود که به کشورمان دادند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 15:33  توسط آرش آریا  | 



همیشه برایم این سوال مطرح بوده که چرا راستگویی٬درستکاری و...همراه با تلخی بوده است اما در عوض دروغ وخیانت وخیلی چیزهای دیگر از این دست با شیرینی همراه بوده است.وقتی تو صادقانه وبرای دوستت به حقیقتی می اندیشی وبرای او شرح می دهی محکوم به خیانت ودورویی می شوی اما اگر بی توجه به آن حقیقت کارت را بکنی روز بروز عزیزتر وبهتر به نظر می آیی در حای که آن حقیقت نهفته همچون اژدهایی در حال نیرو گرفتن است تا در فرصت مناسب دوستت را نابود کند اما...

چرا؟چرا همیشه چاپلوسان ودروغگویان وریاکاران قدرتمند وپیروز بوده اند اما خوبان وراستگویان ودر محنت وعذاب.آیا باید تنها به فکر خودمان ومنافع خودمان باشیم تا همه چیز بر وفق مرادمان باشد؟؟؟

تمام بدی ها را از مادرم به ارث برده ام ! او عشق را به من آموخت و فداکارانه زیستن را و یک عمر دربه دربودن به بهانه ی یک دوست ! قلبم پاشنه آشیل من است و آسیب پذیرترین نقطه روحم عشق ! وقتی که مادرم مرا در آب حیات فرو می برد دست روی قلبم گذاشته بود...


پی نوشت:                                                                                                                   

مداد سپید هم سیاهپوش یعقوب مهرنهاد است ونگران فرزاد کمانگر

ریاست جمهوری در مراسم رای اعتماد در مجلس فرمودند وزرای من مورد تایید ر ه ب ر هستند و اگه جرات می کنید...

با برق چه میکنید.شنیدم قراره به کشورهای دوست وبرادر همسایه صادر کنید.تازه  گفتن در سریلانکا هم می خواین نیروگاه برق بسازید.بابا عجب مرامی دارین شما ملت

متن آبی رنگ برگرفته از وبلاگ اینجا که من هستم شبیه هیچ جا نیست

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/18ساعت 11:25  توسط آرش آریا  | 



 

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.

مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."

پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"

پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه".

برگرفته از وبلاگ فکر نو

 

پی نوشت:

فعلا نداریم


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/16ساعت 1:10  توسط آرش آریا  | 



شیخ بوسعید روزی در نیشابور مجلس می گفت.در میان سخن گفت که: ((خواجه امام بوالقسم دیر می رسد))وسپس دوبار گفت: ((عجب!عجب)).ناگه خواجه امام بوالقسم از در درآمد.خروش از خلق برآمد شیخ رو به خواجه بوالقسم کرد وگفت :

یا خواجه ما دوش از تو غایب نبوده ایم.اکنون با تو حکایتی خواهم گفت:

روزی دهقانی نشسته بود،برزیگران او را خیاری آوردند نوباوه.دهقان حساب خانه برگرفت وهرکسی را بنهاد ویکی به غلام داد که ایستاده بود.غلام خدمت کرد وبستد وبخورد.خواجه را نیز آرزو آمد.گفت:پاره ای به من ده.غلام خدمت کرد وپاره ای خیار به خواجه داد.دهقان چون خیار بدهان برد تلخ بود.گفت: ((ای غلام!خیار بدین تلخی تو بدین شیرینی می خوری!))گفت: ((از دست خواجه ای که چندین سال شیرین خورده باشی یک تلخ را رد نتوان کرد.))

واین بیتها بگفت:

 از دوست به هر چیز چرا باید آزرد

                                               کین عشق چنین باشدگه شادی وگه درد

گر خوار کند مهتر، خواری نکند عیب

                                                چون بازنوازد شود آن داغ جفا سرد

صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموش

                                               ارخار براندیشی خرما نتوان خورد

او خشم همی گیردوتو عذر همی خواه

                                               هرروز بنو یار دگر می نتوان کرد

استاد چون این بشنید فریاد برآورد وبر پهلو شد.چون شیخ مجلس تمام کرد و جمع بپراکندند،شیخ به خانه شد.پیران به نزد خواجه بوالقسم شدند که((دوش چه بوده است؟)).گفت عجب کاریس!دوش در نیایشی که مرا بود کسلی می بود واز آن جهت مشوش بودم.گفتم به مسجد آدینه شوم و در آن حوض غسلی بیارم وبر سر خاک مشایخ شوم ودعاکنم.چون به مسجد آمدم غسلی می کردم وسجاده بر طاق نهاده وجامه بر آنجا نهاده.در میان آب بودم یکی فرود آمد وفراز شدوجامه وکفشم برگرفت وبرفت.رنجی به من درآمد وبر زبان،داوری پدید آمد.برهنه تا به خانقاه شدم وجامه دیگر بپوشیدم وگفتم همی قصد تمام باید کرد.قصد زیارت کردم.چون به در مسجد جامع رسیدم پایم در سنگ آمد وبر وی در افتادم.پایم افگار شد ودستارم بیفتاد.یکی ناگه پدید آمد ودستارم برداشت وبرفت.من متحیر بماندم.سر سوی آسمان کردم.گفتم: ((ای بار خدای!اگر ترا ابوالقسم می نباید،ابوالقسم طاقت زخم قفاء تو ندارد.مرا این دعا وزیارت برای تو بود چون ترا نمیباید من در باقی کردم)).

و...

از دوست به هر چیز چرا باید آزرد

                                               کین عشق چنین باشد...

پی نوشت:

اسرائیل راهکار دیپلوماتیک در موضوع هسته ای ایران رو تمام شده اعلام کرد واین یعنی ...

سجاد هم به وبلاگ انجمن وبلاگنویسان متحد ایران برگشت.

دوستان بشتابید امضاهای خلیج فارس به عدد ۸۶۳۵۱۶ رسیده است(تا این لحظه).چیزی تا پیروزی نمانده است.لطفا امضا کنید.خلیج فارس همیشه هرگز عوض نمیشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/15ساعت 1:59  توسط آرش آریا  | 



زنگ خورد و همه رفتیم سر کلاس ٬کلاس دوم آزادی.اون ساعت با آقای بهارجو ادبیات فارسی داشتیم.آمد سر کلاس٬معلم را می گویم وگفت:خوب بچه ها دفترها را بیارید بیرون می خوام املا بگم.رنگ از رخسارم پرید.درس نخوانده بودم ودرس جدید هم خیلی سخت بود و واژگان تازه زیاد داشت.املا شروع شد وآقای بهارجو شروع کرد به گفتن.هر چه او بیشتر می گفت احساس ترس وتردید بیشتری در من آشکار می شد که آیا کلمات را دارم درست می نویسم شمار کلمات مشکوک زیاد شده بود ناگاه به یک کلمه رسید که یادم نیست اما  میدانم که دو سه تا حرفش رو بلد نبودم چجوری بنویسم  و این آغاز جنایت بود.باید چه می کردم و من ننوشتم.بله جای اون کلمه رو خالی گذاشتم و بقیه املا را نوشتم.ناگهان رسید به جایی که بچه ها عقب ماندند وآقای بهارجو می خواست دوباره برایشان بخواند.تردید در چشمانم موج می زد.چه باید میکردم.من بودم و یک جای خالی و این اولین وآخرین فرصت بود تصمیم گرفتم شانسی بنویسم کلمه را اما نمی شد.ذوشهای گوناگونی برای نوشتن ان بود وبالاخره خداوند نفس خبیث را آفرید.چشمانم به دفتر دوستم رفت.دفتر حسین...دیدمش٬کلمه را دیدم.مدادم به روی دفترم آمد وجدان ونفس خبیث در جدال بودنده این نمره حق تو نیست ننویس ونفس خبیث بنویس...نباید روند بیست گرفتن تو متوقف شود.تو الگویی وسرانجام لحظه حساس فرارسید.وجدان شکست خورد ومن کلمه را نوشتم واز خود بی خود شدم.اصلا نفهمیدم بقیه املا را چطوری نوشتم و...املا به پایان رسید.هنوز فرصت بود تا پیش از جمع اوری دفترها نشان گناه را پاک کنم اما من اینکار را نکردم ودفتر را دادم و همه چیز سقوط کرد...  

اما نبرد وجدان من هنوز پایان نیافته بود. آقای بهارجو داشت املاها را تصحیح می کرد ومن در فکر بودم که دیدم دارند عدد می خوانند.علی فتحی: ۱۸ ابراهیم قادری:۱۹ ... آرش آریایی:۲۰ اوه نه این نمره حق من نبود وجدان پیروز شده بود ومن پذیرفتم که به هر شکل ممکن باید خود را از سیاهی نمره تقلبی برهانم اما چگونه که ناگهان فکری تاریخی مثل برق از ذهن عبور کرد.آقای بهارجو اشت اماده می شد تا درس را شروع کند که من از جا برخواستم  وبه سمت میزش رفتم.گفتم:آقا اجازه.گفت بگو فرزندم.گفتم:آقای ما داشتیم املا می نوشتیم که فلان کلمه را بلد نبودیم و از دست بغلفدستی نگاه کردیم واین ۲۰ حق ما نیست آقا لطفا نمره ما را کم کنید.این را که گفتم ناگهان اقا بهارجو دستش را پشت سر من برد وسرم را در سینه اش جای داد وبچه ها ناظر این صحنه بودند.سرم را بلا آوردم تا چهره آقای بهارجو را ببینم که دیدم چشمانش پر از اشک است.گفت:آفرین بر تو فرزندم.برو بشین وخیالت راحت باشد دفترم را گرفت و زیر آن بیست اضافه کرد با  ارفاق و من بیست خودم را با وجدانی آسوده گرفتم.

در پایان کلاس آقای بهارجو روی بسوی بچه ها کرد و با اشاره داستان تقلب من را برایشان گفت اما نمی خواست نامم را بگوید که ناگهان دهدوار(همکلاسیم)پا شد وگفت.آقا آریایی رو میگین وآقای بهارجو سکوت کرد وکلاس رو ترک کرد و از اون روز من هرگز دیگر تقلب نکردم.


پی نوشت:

حالتون بهم خورد نه؟؟خوب هرکسی یه جوریه دیگه منم در این سطح گسترده پاستوریزه تشریف دارم.شرمنده

آقا بشار اسد هم که به ایران تشریف آوردن.خوش گلدی ااا ببخشید اهلا وسهلا.من یادمه از بچگی دوست داشت رئیس جمهور بشه حالا هم که شده دیگه ول کن نیست.

من هم همگام با وبلاگستان ۱۵ مرداد رو روز همبستگی وبلاگنویسان با کمپین یک ملیون امضا اعلام میکنم.

اینم جدیدترین فتواهای علما در مورد برق،از وبلاگ دوست خوبم کیوان(خبرنگار مجهول الحال)

اینم پراید که وانت شد.در ادامه مطلب بزرگش رو ببینید.

پراید هم وانت شد

                                                      


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/13ساعت 0:6  توسط آرش آریا  |